داشت مِن مِن کنان پشت تلفن ازم میخواست که نظرمو در مورد دوس دختر جدیدش بدم ، سمانه ...
قلبم درد گرفت و اشکم اومد ، از خواب پریدم.
خدا رو صدا زدم ، گریه کردم ،
و دوباره خوابم برد ...
و امروز دارم به این فکر میکنم که در مورد قبلی هم خوابی دیدم که ماجرا بهم الهام شد انگار و اینبار هم آمادگی روبرو شدن با حقیقت رو به خودم باید بدم .
خدایا ...
کمک .
! ب رنگ من ...ما را در سایت ! ب رنگ من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت: 12:42